Technorati Photo Log Orkut E Mail Yahoo IM About Front Page XML

Monday, January 10, 2005

نامه‌ای به دادستان تهران

آقای مرتضوی، دادستان تهران
سلام
می‌گویند امروز باید برای شما نامه‌ای بنویسیم، برای همین می‌خواستم چند دقیقه‌ای وقت‌تان را بگیرم، می‌خواستم ساعتی با شما هم‌صحبت شوم. اجازه هست؟ می‌گویند باید برای هر کاری از شما اجازه گرفت، حتی نفس کشیدن، پس من اجازه‌ام را پیشاپیش می‌گیرم، تا شما مطمئن بشوی که قصد بی احترامی به ساحت مقدس‌تان را ندارم!
آقای مرتضوی، دادستان تهران
مرا به خاطر می‌آ‌ورید؟ خیر؟ باشد اشکالی ندارد، اما من شما را خوب به خاطر دارم. بند 240، سالن4 را چی؟ آن را که خوب به خاطر دارید؟ در یکی از روزهای خرداد 82، من در سلول انفرادی نشسته بودم و به کلیه سوراخ سنبه‌های زنگی‌ام می‌اندیشیدم که صدای شما مرا به روزنه‌ی کوچک جلوی سلول کشاند، کدام سلول؟ چه اهمیتی دارد؟ شما فرض کنید سیصد و شصت و فلان، به نظر شما مهم است؟ یادتان هست که فریاد می‌زدید؟ در خاطرتان هست صدایتان را آزاد کرده بودید که هرکس پشیمان است و می‌خواهد از درگاه آقا طلب عفو کند، دست‌ش را از روزنه‌ی سلول‌ش بیرون بیاورد؟ باید یادتان باشد...
آقای مرتضوی، دادستان تهران
من را که خاطرتان نبود، اما ده ها روزنامه ، هفته‌نامه و ماه‌نامه را که توقیف کردید و صدها روزنامه‌نگار که بیکارشان کردید را باید خاطرتان باشد؟ زهرا کاظمی را دیگر حتمن به یاد دارید؟ دانشجویان و زندانیان عقیدتی سیاسی را چطور؟ دیگر باید این‌ها را به خاطر بیاورید، اصلن بگذارید جلوتر بیائیم، روزبه میرابراهیمی و امید معماریان و فرشته قاضی که برای همین چند وقت اخیرند. یادتان می‌آید با آنها چه کردید؟ فشارهای جسمی و روانی‌ئی که بر آنها روا داشته‌اید را می‌گویم، من که نبوده‌ام و ندیده‌ام اما می‌گویند وقتی آنها از آن چیزی که بر آنها روا داشته‌اید سخن گفته‌اند، همه به گریه افتاده‌اند.
آقای مرتضوی، دادستان تهران
به خشم آمده‌اید؟ حوصله‌تان را سر برده‌ام؟ بگذارید این چند خط را هم بنویسم و تمام‌ش کنم.
آقای مرتضوی، دادستان تهران
دیروز به سایت‌های پورنو و چند سایت سیاسی خاص حمله کردید و امروز فشارها را بیشتر کرده‌اید، تا به آنجا که فله ای فیلتر می‌کنید و پرشین بلاگ و اورکات و خلاصه هر چه هست را به بند می‌کشید، و اگر به دست خودتان بود کل اینترنت را فیلتر می‌کردید!! مگر غیر از این است؟ جناب مرتضوی جوان و دانشجوی ایرانی هر جا که سخن گفت از شما و دوستان‌تان تو دهنی محکمی خورد، حالا فقط اینترنت و وبلاگ و اورکات مانده که آ‌ن هم با حضور به موقع شما در صحنه باید فاتحه‌اش را خواند، اشکال ندارد همین یک روزنه را هم از ما بگیرید، اما فکر و اندیشه‌مان را که نمی‌توانید زندانی کنید، می‌توانید؟
آقای مرتضوی، دادستان تهران
می‌گویند شما ظالم‌اید، حتمن بهتر از من می‌دانید که حکومتی با کفر می‌ماند اما با ظلم نه! جناب مرتضوی ظلم نکنید، شما هم خواهید رفت، همانطور که گذشتگان رفتند، اما آنچه در این میان مهم است، نام نیک است که شما از آن بی بهره اید و بدتر به ظلم و ستم مشهورید.
آقای مرتضوی، دادستان تهران
دوست دارم فردا که روزنامه را باز می‌کنم، تلویزیون را که نگاه می‌کنم، رادیو را که گوش می‌کنم ، ببینم و بشنوم که شما استعفا کرده‌اید و رفته‌اید، از ملت ایران هم بابت همه‌ی اشتباهات و ظلم و ستم‌هائی که روا داشته‌اید عذرخواهی نموده‌اید، باور کنید مردم شما را می‌بخشند...
آقای مرتضوی،دادستان تهران
ببخشید که وقت عزیزتان را گرفتم،هرچند که تمام حرف‌هایم نبود و نامه‌ای بود در حد و حوصله یک وبلاگ... راستی جناب مرتضوی، هنور مرا به خاطر نیاورده‌اید؟!